|
|
|
|
|
خيلي جالبه اينجا ميگن الان توي بحران شديد اقتصادي هستند ولي براي ما كه از ايران اوومديم اصلا محسوس نيست چون اينقدر توي ايران همه چي ديمي بود و هچكس هم نمي گفت كه توي بحرانيم فكر ميكنيم شراط عادي بايد اوون جوري باشه. مثلا صبح از خواب بيدار ميشديم ميديديم يه چيزي 2 برابر شده. براي همين بحرانم ، دولت آقا كوين راد به كسايي كه براي اولين بار ميخوان خونه نو بخرن 21000 دلار و ايالت ويكتوريا هم 5000 دلار هديه بلا عوض ميده كه جمعا ميشه 26000 دلار. بانكها هم تا دلتون بخواد وام ميدن الان بهره وام رسيده به 25/7 درصد و ميگن بازم مياد پايين. براي همين گفتيم بهترين فرصته كه تا اين تسهيلات و ميدن يه خونه بخريم. البته قيمت خونه اينجا خيلي گروونه. و هر چي به مركز شهر نزديكتر باشه گروونتره. واقعا آدم لذت ميبره كه به ما كه فقط چند ماهه اينجا اوومديم اينقده تسهيلات ميدن و مردم سالاري رو ميشه همه جوره توي كارهاشون ديد. مثلا ميخوان يك قسمت از خيابون جلوي خونه ما رو تابلوي پارك كردن فقط 2 ساعت بزارن براي همه ساكنين اوون قسمت نامه فرستادن كه شما راضي هستيد با نه. تازه اين كار هم به درخواست ساكنين انجام شده چون اكثر مواقع جاي پارك براشون نبوده. حالا ببينيد چقدر اينجا وقت شهروندها مهمه و شهرداري و دولت چقدر احساس مسؤوليت ميكنن. برعكس توي ايران ما 30 ساله خونه پدرم توي فضاي سبز هست نه شهرداري اوونو ميخره نه اجازه هيچ كاري و تغييري ميده هنوز بعد از 30 سال ميگن يه 10 ساله ديگه صبر كنيد نقشه جديد بياد ببينيم چي كار ميشه كرد! يكي از خوبي هاي ديگه اينجا اينه كه اصلا كار اداري مفهوم نداره منظورم اينه كه شما خيلي بندرت شايدم هيچوقت سر و كارتون به ادارات دولتي نميوفته و همه چي با تلفن انجام ميشه و مكالمه تلفني حكم امضاء داره. براي همين كاملا ميشه از آخر هفته استفاده كرد و نياز به كارها بانكي و اداري نيست. راستي براي كريسمس به رايان 1000 دلار دولت آقا كوين راد عيدي ميده (خدا خيرشون بده!) حالا شايد دولت مردمي ايران هم بشنوه و امسال به همه ايراني ها يه حال اساسي بده. اينجا حسابي كار ميكنم. نميدونم چه حسابيي چون بدون اينكه كسي مراقب كار كردنت باشه جو، يه جوريه كه تو هم حسابي كار ميكني. خلاصه هر چي ايران كم كاري كرده بودم اينجا داره جبران ميشه. كم كم هم بايد مثل اينها بشم خيلي خونسرد و آروم كارها رو انجام بدم و هيچوقت به دو تا موضوع همزمان فكر نكنم. يكي كه تموم شد برم سراغ بعدي. بذاريد از بديهاي اينجا هم بگم اينجا آدمهاي سيگاري خيلي زيادن و آدم اولش شكه ميشه وقتي ميبينه توي خيابون پسرها و دخترهاي جوون مثل دودكش سيگار ميكشن. جالبه اينجا بسته هاي 50 تايي سيگار هم هست. يه چيز جالب ديگه اينكه توي ايستگاههاي قطار بوي خيلي بدي مياد اوونم بخاطر اينكه اينجا وقتي مشروب ميخورن زود زود بايد جيش كنن و اگه توالت دم دست نباشه ايستگاههاي قطار آخر شبها كه خلوته يه جاي دنجه واسه جيش كردن. براي همين روي در و ديوار آثار هنرنمايي بعضي ها رو ميشه ديد و بوش و هميشه استشمام كرد. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 21:3 توسط حسین و الهام و رایان کوچولو
|
|
||
|
|
|
|
|
چند هفته پيش تصميم گرفيتم يه ماشين بخريم. اينجا وام گرفتن خيلي راحته و حداكثر تا 24 ساعت وام آماده ميشه. البته همه اينها به شرطي هست كه كار داشته باشيم. توي سايتهاي مختلف كلي سرچ كرديم و بلاخره تصميم گرفتيم يه ماشين تقريبا نو (تويوتا كرولا 2007) كه قيمتش مناسب بود رو بخريم. از طريق سايت بانكي كه من توش حساب داشتم براي وام اپلاي كرديم و اوونها هم گفتند كه سود اين وام حدود 12% هست. من كه قبل از اينكه اينجا بيام هميشه فكر ميكردم اينجا سود وامها (Interest rate) خيلي از اينها پايينتر بايد باشه. با اوون dealer (يا همون دلال خودمون) كه ماشين رو ازش ميخواستم بخرم تماس گرفتم و ماشين رو ديدم و بهمون گفت كه يكي رو سراغ داره كه وام ميده و سودش هم از بانك خيلي پايينتره. باهاش تماس گرفتيم و گفتيم كه ما وام ميخوايم ولي يك ساله ميخوايم همشو برگردونيم. با كل هزينه هايي كه گفت وقتي حساب كردم ديدم راست ميگه و سودش از بانك يك كم پايينتره. خلاصه قرارداد رو برام ايميل كرد و من خوندم. يك جايي از قرارداد نوشته بود كه شروع پرداخت همون روزي هست كه وام رو بهتون ميديم. من هم كه تجربه كافي نداشتم فكر كردم كه منظورش از شروع پرداخت، ابتداي محاسبه اولين ماهه. قرارداد رو امضاء كردم و فرستادم اوونها هم وام رو به حساب فروشنده واريز كردن. راستي اينجا ديگه ضامن و چك و از اين جور مسخره بازيها ندارن. از اوونجايي كه من يك سوم پول ماشين رو خودم ميخواستم بدم يه جورايي لب مرزي كل پولام رو خرج كردم و حساب كردم كه تا اوون موقع كه حقوقها رو بدن مشكلي پيش نمياد. اما چشمتون روز بد نبينه كه تا حسابمو چك كردم ديدم درست همون روزي كه وام رو بهم دادن اولين قسط رو ازم كم كردن. من كه خيلي شكه شده بودم از طرفي همه حساب و كتابهام بهم ريخته بود و از طرف ديگه اين وام دیگه 12 ماه نبود و 11 ماه شده بود و سودش خيلي بالاتر رفته بود. اوون موسسه هم گفت كه توي قرارداد اين مطلب رو ذكر كرده بودن. من هم گفتم كه بابا اين كه عين كلاهبرداري چون ديگه 12 ماه نيست و جالبه كه اوونم در جواب گفت نه هنوزم 12 ماهس ولي ماه آخرش چيزي نبايد پرداخت كنيد. من هم تا اينو گفت فهميدم كه خيلي احمق تر از اين حرفان. خلاصه اينجا كه بياييد ميفهميد كه اينجا هم به راحتي سر هم رو كلاه ميذارن ولي هميشه يه بندهاي ستاره دار با فونتهاي بسيار ريز توي قرارداد ها ميذارن كه بعدا حرفي واسه گفتن باقي نمونه. و بقول يكي اينجا خيلي Niceسر هم رو كلاه ميذارن. هميشه يادتون باشه اينجا هر جايي كه بريد و هر قراردادي رو كه ميخونيد از منوي رستوران گرفته تا قراردادهاي بزرگ، مهمترين چيزها رو خيلي ريز و يك جاهايي مينويسن كه اصلا به چشم نياد. پس هميشه اوون قسمتهايي كه ريزتر از بقيه هست رو اول و دقيق و عميق بخونيد. مثلا توي فروشگاه هاي بزرگ كه ميريد ميبينيد كه به بعضي كالاها بيشتر از 50% تخفيف خورده ولي اگه درست دقت كنيد ميبينيد خيلي ريز ، طوري كه بايد ذره بين بذاريد نوشته 50% تخفيف مربوط به خريد دومه كه قيمتش هم نبايد از خريد اول بيشتر باشه. براي همين هم هميشه روي اكثر جنسها ميبينيد كه بزرگ نوشته 50% Sale . خلاصه ماشین رو خریدیم. (راستی اگه کسی میدونه چه جوری میشه توی این وبلاگ عکس بذارم من رو راهنمایی کنه چون کلی از ملبورن عکس دارم که بذارم) |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 12:52 توسط حسین و الهام و رایان کوچولو
|
|
||
|
|
|
|
|
اينجا براي اوونايي كه تازه ميان استراليا، اجاره كردن خونه اول خيلي كار سختي هست چون هر جا كه ميرفتيم از ما rent history ميخواستن و يك مشكل ديگه كه خونه هاي خوب رو فقط ميشد روزهاي شنبه بازديد يا به قول خودشون inspection كرد. ما هم بايد تا شنبه صبر ميكرديم. البته بعضي از خونه ها رو براي وسط هفته هم appointment ميدادن كه بازديد كني يا اينكه كليد بعضي هاشون توي real state بودكه ميتونستيم با دادن 50$ deposit كليد و بگيريم و بازديد كنيم ولي 99% درصدشون خونه هاي خوبي نبودن يعني خيلي افتضاح بودن و براي من هميشه اين سوال بود كه آخه اوون صاحبخونه چه جوري روش ميشه اينجا رو اجاره بده. خلاصه تا 10 روز همين جور دنبال خونه بوديم و براي خونه هاي خوب هم application form پر كرده بوديم و كلي هم تاكيد كرده بوديم كه بابا ما خيلي عجله داريم و حتي حاضريم 3 ماه اجاره رو هم زودتر بديم ولي دريغ از يه تماس. ما هم كه حسابي كلافه شده بوديم از طرفي مزاحم دوستامون بوديم كه خونشون بوديم و تازه بارهايي رو هم كه از ايران فريت كرده بوديم رسيده بود و اصلا براي كار هم هنوز كاري نكرده بودم. خلاصه نااميد شدم و گفتم بزار حالا چند جا براي كار apply كنم. شايد يه كار پيدا كنم كه خونه هم بدن (چه خوش خيال!). از اوونجايي كه من وقتي ايران بودم براي كار زياد applyكرده بودم كلي تلفني مصاحبه شده بودم حسابي آماده بودم و كلي متن از قبل آماده كرده بودم و براي هر سوالي كه ممكن بود ازم بپرسن جوابشو آماده كرده بودم. اولين كاريابي كه رفتم من رو به يه شركت كوچولو معرفي كرد و اوونا هم بعد از مصاحبه گفتن از كي ميتوني بياي و منم گفتم از 3 تا 4 روز ديگه. چون هنوز خونه پيدا نكرده بودم. و اوونا هم قرارداد رو برام فرستادن تا امضاء كنم. و يه ايميل هم براي اوون كاريابي زدم كه كار رو قبول كردم. درست چند دقيقه بعد از ايميل بود كه از يك كاريابي ديگه زنگ زدن و گفت كه يه كار خوب داره كه حقوقش 70% از اوون كار اولي بيشتر بود و تازه يك شركت خيلي بزرگ بود و درست توي همون زمينه اي مهندس سازه ميخواستن كه من كار كرده بودم يعني سازه هاي صنعتي و گفت كه اصلا زود تصميم نگير و اين يكي رو هم براي مصاحبه برم و زمان مصاحبه رو روزي گذاشت كه بايد توي اوون شركت كوچيك كارم رو شروع ميكردم. خلاصه بد وضعيتي شده بود از طرفي نميدونستم كه اون ايميلي كه زده بودم چقدر ميتونست رسمي باشه و نميخواستم برام دردسر درست شه و از طرفي هم نميخواستم كار اولي رو از دست بدم چون هنوز هيچي معلوم نبود. به اوون اولي ايميل زدم و قضيه رو گفتم اوونم زود زنگ زد و ناراحت شده بود. من فقط ميتونستم بگم كه من ميخوام تصميم درستي بگيرم و نميخوام يك كاري رو شروع كنم كه بعدش پشيمون بشم و گفتم كه يك چند روزي از اوونا وقت بگيره. فرداش اوون كار يابي اولي زنگ زد و گفت كه اوونم يك كار توي يك شركت خيلي بزرگ و خوب برام پيدا كرده با حقوق خوب. زمان مصاحبه رو هم گذاشته بود 8:30 صبح روزي كه ساعت 12:30 همون روز با اوون شركتي مصاحبه داشتم كه اوون كاريابي دومي معرفي كرده بود. (عجب شير تو شيري شده بود) توي فرصتهايي هم كه داشتم كار اجاره خونه رو هم دنبال ميكردم ولي دريغ از يه موردي كه باهام تماس بگيرن. يك موردي هم كه خوشم اومده بود رو هر چي پيگيري كردم گفتند بايد صبر كني و اگه ok شد باهات تماس ميگيريم. مصاحبه اول رو كه رفتم از شركت و كار خيلي خوشم اوومد و در مورد حقوق هم بحثي نكردن و گفتن باهات تماس ميگيريم و من هم بهشون گفتم كه ساعت 12:30 هم با اوون يكي شركت مصاحبه دارم. از شركت دوم زياد خوشم نيومد هر چند حقوقش خوب بود. همون شب كاريابي اولي كه كار پيشنهادي دومش خيلي به نظرم خوب بود تماس گرفت و گفت كه برام فرداش مصاحبه دوم گذاشتن. فرداش كه رفتم دوباره مصاحبه شدم و كلي از شركتشون و كارهاشون برام توضيح دادن. جالبه كه همش سعي ميكنن كه بفهمن كه تو به اين كار علاقه داري يا نه و علاقه داشتن به كار براشون خيلي مهمه. من هم كه هر چي ميگفتن، ميگفتم خيلي علاقه دارم. در مورد حقوق هم پرسيدن كه چقدر ميخوام. من هم گفتم كه از اوون شركت ديگه پيشنهاد اينقدري دارم. كلي هم توي شركت گشتيم و هي من رو به همه معرفي ميكردن. فرداش كاريابي زنگ زد و خوشحال گفت كه كار ok شده و اول بايد با ايميل رضايت خودم رو اعلام كنم و اوونها هم قرارداد رو برام پست ميكنن و حقوقشم هموني شده بود كه گفته بودم كه براي شروع خوب بود. قرارداد رو هم برام فرستادم كه خيلي مفصل بود و تاريخ شروع هم يك 7 روزي بعد بود كه براي من خيلي خوب بود كه ميتونستم دنبال خونه بگردم. خلاصه زحمتهاي اين كاريابي سمجتر به نتيجه رسيد بلاخره وقتي ديده بود ممكنه من اوون كار كوچيك رو قبول نكنم سريع يه كار ديگه برام پيدا كرده بود. همون شنبه هم دوباره چند تا خونه ديديم و اين دفعه براي يكيش كه خيلي كثيف و قديمي بود هم فرم پر كرديم. روز دوشنبه باهام تماس گرفتن كه ok شده. هر چند خيلي بد بود ولي ديگه بايد قبول ميكرديم و سر و سامون ميگرفتيم. و بديش با پيدا كردن كار يك جورايي كمتر شده بود. چون كار پيدا كرده بودم ديگه خيالم هم راحت بود رفتيم و بيشتر پولهامون رو هم وسيله هاي خوب خريديم كه حداقل اين مدتي كه ميخواستيم توي اين خونه زندگي كنيم خيلي بهمون سخت نگذره. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 17:7 توسط حسین و الهام و رایان کوچولو
|
|
||
|
|
|
|
|
شنبه عصر بود كه گفتيم بريم بيرون. سيستم حمل و نقل عمومي اينجا خيلي ساده و خوب هست. اينجا علاوه بر تاكسي، اتوبوس و Tramو Train داره. قطار كه ايستگاهاش با فاصله هست و خيلي سريع. ترم كه توي خيابونهاي اصلي هست و همه جا ايستگاه داره و اتوبوس هم براي خيابونهاي فرعي. خريد بليط كه توي ايستگاه ها بوسيله دستگاههاي خودپرداز انجام ميشه و بليطها شامل بليطهاي ماهيانه، ده تا 2 ساعته، روزانه ، تك سفره، فقط روزهاي تعطيل و چند تا حالت ديگه هستش كه هر كس بسته به نيازش يكي رو ميخره. البته شهر هم به دو تا منطقه (zone)تقسيم شده و بليطها به حالتهاي منطقه1، منطقه 2، منطقه1و2 تقسيم شده كه قيمتهاش فرق داره و هر نوع بليطي كه بگيري دو حالت داره full fare و concession. دومي كه قيمتش نصف اولي هست شامل حال يك سري از افراد خاص هستش مثلا دانشجو ها يا اوونهايي كه كارت تخفيف داشته باشن. البته هيچكس موقع گرفتن بليط شما رو كنترل نميكنه كه چرا بليط نصف قيمت گرفتيد ولي بصورت تصادفي مامورها مسافرها رو كنترل ميكنن و اوونجا اگه بليط نداشته باشن يا الكي و بدون مدرك، بليط با تخفيف گرفته باشن جريمه ميشن. مثلا من بليط ماهيانه تمام بها براي زون 1 گرفتم 104 دلار كه باهاش تا يك ماه بصورت نامحدود ميشه از اتوبوس ، ترم و قطار توي زون 1 استفاده كرد. روز دوشنبه شد عمده كارهايي كه بايد ميكرديم باز كردن حساب بانكي، ثبت نام در سنتر لينك و مديكير بود و البته خريد يه موبايل. البته بگم كه براي گرفتنTax File Number براي من و الهام از طريق سايت اداره ماليات اقدام كردم و دو هفته بعد شماره هاش از طريق پست به دستمون رسيد. براي بقيه كارهامون، قبلش آدرسهايي رو كه ميخواستم از طريق گوگل پيدا كرده بودم. اينجا خيلي خوبه از توي گوگل ادرسها رو پيدا ميكني و از توي سايت metlink ملبورن ميتوني بهترين راهي كه ميشه با ترم، قطار يا اتوبوس اوونجا رفت رو انتخاب كني. باز كردن حساب بانكي كه خيلي سريع شد برخلاف ايران كه هميشه كلي از وقتمون رو توي بانك بوديم اينجا تا وارد بانك شديم يكي اوومد جلو و بردمون سر ميزش كه كارمون رو بهش بگيم. اوونم يه حسابي رو بهمون معرفي كرد كه براي من و الهام مشترك بود و شامل دو تا حساب پس انداز كه بهش سود تعلق ميگرفت و يه حسابي كه ميشد ازش خرج كرد و براي هر دوتامون هم كارت بانكي صادر ميشد (Debit Card) که معمولا یا ویزا کارت هست یا مستر کارت. بعدش رفتيم سنترلينك و بعد از 1 ساعت معطلي بهمون گفتم كه اول بايد تلفني يه سري مراحل رو ثبت نام كني و بعد بيايد. اين كارها رو چند روز بعد كرديم و نتيجش اين شد كه عمده خدمات سنتر لينك بعد از 2 سال شامل حال اوونايي كه با ويزاي دائم اومدن ميشه اما اگه بچه داشته باشيد باز اينجا به نفعه. چون 3 تا benefit شامل حالتون ميشه: Family Tax Benefit A، Family Tax Benefit Bو Rent Assistant. اولي براي اوونايي كه پدر خانواده كار نداره يا درامدش كم هست و دومي مربوط به مادر خانوادست و سومي براي اونهايي هست كه اولي شامل حالشون شده و اجاره خونه هم ميدن. مثلا در مورد ما بعدا وقتي به حسابمون پول رو ميريختن تا وقتي كه من كار پيدا نكرده بودم كلا معادل ماهي 812 دلار ميدادن ولي وقتي كار پيدا كردم گفتن چون حقوقت از حد مجاز بالاتره ماهي 360 دلار دادن و چند هفته بعد هم یک کارت concession هم بهمون دادن. بعدش هم مديكر رفتيم و خيلي زود كارمون انجام شد يه كارت موقت دادن و كارت اصليش هم دو هفته بعد اومد. راستي داشتن يك آدرس پستي براي تمام اين مراحل لازمه چون اينجا همه كارها با پست انجام ميشه. ديگه رسيده بوديم به سخت ترين قسمت سفرمون و اوون اجاره خونه بود. زودتر بايد يه خونه پيدا ميكرديم رفتيم سراغ دو تا سايت معروف براي اجاره و كلي خونه خوب پيدا كرديم اما خبر نداشتيم كه ... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 1:2 توسط حسین و الهام و رایان کوچولو
|
|
||
|
|
|
|
|
هواپيما بعد از حدود 7 ساعت كه از پرت و آدلايد گذشت به ملبورن رسيد. به ماگفته بودن موقع پياده شدن فرم declaration رو ميدن اما براي ما وقتي توي سنگاپور سوار هواپيما شديم فرمهاش كه يه كارت كوچيك بود رو بهمون دادن و ما هم از ترسمون هر كدوم رو كه شك داشتيم مثبت علامت زديم كه مشكلي پيش نياد. ساعت حدود يك بعد از نصفه شب روز جمعه 11 جولاي بود توي فرودگاه تا رسيديم رفتيم فيري شاپ و يه سوغاتي براي دوستامون كه قرار بود بريم پيششون گرفتيم. به قسمتي كه مهر ورود ميزدن كه رسيديم گفتن براي رايان هم بايد فرم declaration رو پر كنيم اينجا اولين جايي بود كه فهميدم با ايران فرق ميكنه چون مأموري كه اوونجا بود زود رفت وبرام يه فرم آورد و راهنمايي كرد كه يه جايي وايسمو فرم رو پر كنم. از اوونجا كه گذشتيم بارهامون رو كه چند دوري روي تسمه نقاله چرخيده بود رو برداشتيم و رفتيم كالسكه رو تحويل بگيريم كه ديديم خبري از كالسكه نيست كلي منتظر شديم ولي گفتن جا مونده با پرواز بعدي مياد. رفتم قسمتي كه مربوط به اشياي گمشده بود و قضيه رو گفتم و اون هم مشخصات و آدرس و تلفني رو توي استراليا داشتم رو ازم گرفت با اوون لحجه غليظش يه چيزهايي هم گفت . منم پيش خودم گفتم كه اي بابا حالا بايد دوباره برگردم و كالسكه رو تحويل بگيرم. با توجه به اينكه چند تا مورد توي فرم اظهارنامه مثبت بود ما رو راهنمايي كردن كه از يه طرفي بريم. دوباره آخرين نفر شده بوديم و نوبت به ما كه رسيد ازمون پرسيد چي داريد گفتيم پسته و گردو و سبزي خشك و داروي بچه. اوونم دوباره برسيد كه چيزهاي تازه چيزي داريد كه ما هم گفتيم نه. جالب اينكه دوباره فكر كنم بخاطر اينكه بچه داشتيم حتي يكي از ساكهامون رو هم باز نكردن و فقط از زير دستگاه ردشون كردن وگفتن بريد. ما هم خوشحال از فرودگاه بيرون اوومديم. يك ساعتي كل اين پروسه ها طول كشيد. از قبل توي وبلاگها خونده بوديم كه چون 3 تا چمدون بزرگ داريم بايد تاكسي ون بگيريم. از سالن فرودگاه كه بيرون اوومديم اول تاكسيهاي معمولي اوونجا بود ازشون پرسيديم گفتن ما مشكلي نداريم. 2 تا از چمدونها رو صندوق عقب گذاشت و يكي رو روي صندلي جلو. ما هم اولش تعجب كرديم چرا سمت راننده داره بارها رو ميذاره. بعدشم رفت و طرف ديگه سوار شد. فكر كرديم اوونهم ميخواد ما با بياد. يه دفعه يادمون اوومد كه بابا اينجا همه چي برعكسه. سه تايي عقب نشستيم. برام عجيب بود كه چرا براي رايان car seat نذاشت. آخه شنيده بوديم اينجا جريمه ميكنن اگه بچه رو توي بغل بگيريم. كه راننده گفت لازم نيست. آدرس رو براي آقاي راننده خوندم و اوونم راه افتاد. نزديكيهاي مقصد كه رسيديم يه كتاب رو درآورد كه بعدن فهميدم Melway هست كه كل آدرسها و نقشه هاي ملبورن رو داره. ما رو به آدرس دوستامون كه توي محله KEW بودن رسوند. اولين جايي بود كه بايد دلار ميدادم و پول خرج ميكرديم. راستي اينجا تاكسيمتر داره ديگه مثل ايران نگران اين نبودم كه بايد با راننده دعوا كنم. كرايه براي اوون ساعت شب 57 دلار شد كه يه 7 دلاري هم عوارض گذشتن از يه بزرگراهي بود كه بهش اضافه كرد و 65 دلاري دادم. بنده خدا دوستامون كه خيلي لطف كرده بودن و از قبل هم ما كلي اذيتشون كرده بوديم و كلي ما رو راهنمايي كرده بودن رو تا اوون موقع از شب بد خواب كرده بوديم و بيدار مونده بودن. يه سلام و احوال پرسي و يه چايي و رفتيم خوابيديم. بيدار كه شديم ديديم ساعت 5 بعدازظهر. حسابي بد موقع رسيده بوديم تازه فرداش شنبه و يكشنبه بود و نميشد هيچ كاري كرد.... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 20:23 توسط حسین و الهام و رایان کوچولو
|
|
||
|
|
|
|
|
بلاخره با زحمتهاي بچه هاي زير آسمان استراليا بليط ok شد نهم جولاي ساعت 10:45 شب. ما هم كه نگران ترافيك تا فرودگاه بوديم يه 4 ساعتي زودتر راه افتاديم و3 ساعت قبل از پرواز اوونجا بوديم. با پرواز امارات بليط داشتيم. حسابي استرس داشتيم چون اولين بار بود كه با بچه ميخواستيم يه مسير به اين طولاني رو طي كنيم. همش نگران اين بوديم كه اگه رايان توي راه ناآرومي كنه چي كار بايد بكنيم. قرار بود بريم دبي و اوونجا يه 2 ساعت و 45 دقيقه اي ترانزيت داشته باشيم و بعدشم بريم تا سنگاپور و اوونجا 1 ساعت و 45 دقيقه فقط هواپيما بشينه و سوخت گيري كنه و بعد هم ملبورن. راستي قسمت عمده پولهامون رو از طريق يه صرافي براي يكي از دوستامون توي ملبورن حواله زديم كه بعد از 8 روز بلاخره قبل از حركتمون به حسابش واريز شد چون من همش نگران اين بودم كه نكنه توي راه اتفاقي براي پولهامون بيافته. بگذريم اولين مرحله اي كه توي فرودگاه بايد رد ميكرديم قسمت بار بود چون ما هم مثل بقيه با وجود اينكه 150 كيلو فريت كرده بوديم بازم وقتي بارهامون رو وزن كرديم ديديم وااااي از دو تا 20 كيلو بعلاوه يه 10 كيلو براي رايان خيلي بيشتر بار مونده و با توجه به اينكه اضافه بار كيلويي 15000 تومن ميشد همش نگران بوديم نكنه جريمه شيم. خلاصه وقتي نوبتمون شد زووود رايان رو فرستاديم جلو كه با ديدن بچه دلشون برامون بسوزه و جريممون نكنن آخه حدود 75 كيلو جمع بارهامون شده بود يعني 25 كيلو اضافه بار. كه خدا رو شكر هيچي نگفتن و ما هم كلي خوشحال بابت اين موضوع وكلي ناراحت كه ديگه موقع خداحافظي رسيده بود. فاميل هم كه زحمت كشيده بودن و تا فرودگاه اوومده بودن. خلاصه بعد از كلي گريه زاري كه بيشترش بخاطر رايان بود از همه خداحافظي كرديم و به طرف هواپيما رفتيم. ديگه لحظات آخري بود كه داشتيم ايران و تحمل ميكرديم الهام هم خوشحال كه ديگه لازم نيست اين روسري مسخره رو تحمل كنه . با وجود اوون همه باري كه فريت كرديم و اون 75 كيلويي كه تحويل بار هواپيما داديم بازم 5 تا ساك دستي داشتيم اوونم بغير از كالسكه رايان. رايان هم كه اخرين لحظه خراب كاري كرده بود و چند قدم موونده به هواپيما الهام بردش كه عوضش كنه براي همين دير رسيدم و همه جاها پر بود و ساكهامون رو هر كدوم يه جا گذاشتيم البته كالسكه رايان رو در هواپيما تحويل گرفتن و قرار شد ملبورن بهمون برگردونن البته ما اوونجا نفهميديم كه ملبورن تحويل ميدن فكر كرديم دبي بهمون تحويل ميدن. توي هواپيما ايراني خيلي كم بود. سفر خوبي بود هواپيماش ايرباس A330 بود و خيلي راحت. و رايان هم تا دبي اصلا اذيت نكرد. يك بارم پذيرايي كردن و غذاي ايراني دادن. دبي كه رسيديم همه ساك دستي ها رو كه هر كدوم يه جايي بود برداشتيم و پياده شديم. توي اتوبوس كه رسيديم وقتي ساكها رو چك كرديم ديدم واااي يكي از ساكها رو جا گذاشتيم. خيلي ناراحت شديم كه چي ميشه البته چيزهاي مهمي توش نبود. تا رسيديم توي سالن رفتم قسمت مربوطه ولي بايد توي صف واميسادم آخه اوونجا فقط براي بار نبود بلكه هر كي ميخواست بدونه پرواز دومش از كدوم گيت انجام ميشه اوونجا واميسادو ميپريسد. ساعتمو به وقت دبي تنظيم كردم و تازه اوونجا فهميدم كه اصلا چند ساعت ترانزيت چيزي نيست. اوونم توي اوون فرودگاه بزرگ با كلي فيري شاپ. ولي ما كه ناراحت اصلا وقت جايي رفتن و نداشتيم. نوبت به من كه رسيد قضيه رو گفتم و گفت كاري نميشه كرد بايد منتظر بمونيم هواپيما رو كه تميز كردن اوونو مييارن البته حداقل يه ساعت ديگه. خيلي به پرواز بعدي نزديك شده بوديم. خيلي اظطراب داشتيم. با دو سه نفري صحبت كردم ديدم فايده اي نداره زود با الهام و رايان رفتيم به طرف گيتي كه پرواز ملبورن بود. عجب شير تو شيري بود اوونجا خيلي شلوغ بود هر كي يه جايي خوابيده بود. جالب اينكه براي اوونايي كه نميتونستن راه برن يه ماشينهاي كوچولويي بود كه اوونا رو جابجا ميكرد. به گيت ملبورن كه رسيديم از مأموري كه اوونجا بود پرسيدم چقدر ديگه گيت روميبنده گفت 45 دقيقه. منم دوباره تنها بدو بدو برگشتم ببينم سرنوشت اوون ساكمون چي ميشه. ديگه همه آدمايي كه اوونجا كار ميكردن من و ميشناختم. هر چي وايسادم خبري نشد دوباره برگشتم ديدم 15 دقيقه مونده . دوباري رفتم و برگشتم و توي آخرين لحظه سامون اوومد و منم خوشحال بدوبدو برگشتم و حسابي خيس عرق رفتيم داخل. دوباره رايان بدادمون رسيد از اوونجايي كه اولين كسايي كه حق دارن سوار هواپيما بشن first class ها و اوونايي كه مشكل دارن و اوونايي كه بچه دارن هستن اولين نفر سوار هواپيما شديم و اين بار همه وسايلمون رو پيش هم گذاشتيم. هواپيماي دوم بوئينگ 777 بود. ما از قبل وقتي ميخواستيم بليط بگيريم گفته بوديم كه bassinet ميخوايم كه يه سبدهاي مخصوصي بود كه بچه رو توش ميشد خوابوند. اينجا هم بخاطر رايان يه جاي خوبي بهمون داده بودن چون فقط يه رديفهاي اول هر قسمت ميشد اين سبدها رو نصب كرد. براي همين جلوي پامون جاي زيادي بود. كلي هم فيلمها و موسيقيهاي مختلف ميشد انتخاب كرد و تماشا كرد كه البته ما بيشتر يا داشتيم به رايان ميرسيديم يا خواب بودم و يا غذا ميخورديم. نوشيدني هم كه بغير از مجازهاش شراب قرمز و سفيد هم ميدادن و از هر منطقه اي هم كه رد ميشديم غذاي مرتبط با اوون منطقه رو ميدادن. البته اگه غذاي دريايي يا غذاي بچه كسي بخواد بايد موقع گرقتن بليط بگه تا براش رزرو كنن. يه 7 ساعتي طول كشيد تا به سنگاپور رسيديم. ما كه فكر ميكرديم ميشه پياده نشد ولي گفتن همه بايد پياده شن. دوباره همه بارها رو كول كرديم و رفتيم پايين. عجب فرودگاه قشنگي بود حسابي هم چيزهاي ارزوني داشت (البته نسبت به استراليا ها نه ايران) و اوونجا هم به اين نتيجه رسيديم كه كاشكي بيشتر وقت داشتيم چون هيچ جا رو نتونستيم بگرديم فقط چند تا عكس گرفتيم و دوباره سوار شديم و به طرف ملبورن حركت كرديم.... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 19:14 توسط حسین و الهام و رایان کوچولو
|
|
||